حدیث قدسی چیست؟

یعقوب جعفری

در كنار آيات قرآني و احاديث معصومين (ع) ، سخنان مذهبي ديگري هم هست كه اصطلاحا به آنها «حديث قدسي» گفته مي شود و آنها عبارتند از جملاتي كه توسط معصوم از خداوند نقل مي شود ، ولي جزء قرآن نيست. اينگونه احاديث به خاطر انتساب آن به مقام قدس خداوندي (حديث قدسي) ناميده مي شود.
با بررسي اين نوع احاديث ، معلوم مي شود كه اينها بيشتر ، موعظه ها و كلمات حكمت آموزي است كه خداوند به وسيله آنها بندگان خود را ارشاد و راهنمايي كرده است ، سبك و سياق آنها غالبا عاطفي است و كلمه «عبدي» (بنده من) در آنها زياد به چشم مي خورد كه اشاره به عنايت خاص خداوند بر بندگان خويش است كه آنان را به خود نسبت مي دهد و رابطه عاطفي با آنها برقرار مي كند.

تفاوت حديث قدسي با آيات قرآني :

تفاوت حديث قدسي با آيات قرآني در اين است كه :
اولا صدور آنها از پيامبر ، قطعي نيست مگر اين كه به صورت متواتر نقل شده باشد كه در اين صورت با آنها معامله حديث مي شود.
ثانيا جملات آنها مانند قرآن معجزه نيست و با آنها تحدي نمي شود و به نظر مي رسد كه محتوا و مفهوم آنها از جانب خداست ولي الفاظ آنها توسط پيامبر (ص) ابداع شده است. معاني آنها يا به واسطه فرشته وحي و يا به صورت الهام و يا در خواب به پيامبر القاء شده است.
البته همه سخنان پيامبر (ص) از سرچشمه وحي ناشي مي شود ، چنان كه خداوند در قرآن كريم ، راجع به سخنان آن حضرت چنين مي فرمايد : «او از روي هواي نفس سخن نمي گويد و سخنان او چيزي جز وحيي كه فرستاده مي شود ، نيست.» ولي گاهي پيامبر(ص) مامور مي شد كه آن سخنان را به طور مستقيم از خداوند نقل كند و گاهي چنين ماموريتي نداشت.

مرحوم ميرداماد ، معتقد است كه حتي الفاظ حديث قدسي نيز از جانب خداست ولي حالت اعجاز ندارد. (1) و در توضيح مطلب اضافه مي كند كه حق تحقيق اين است كه قرآن ، كلامي است كه خداوند ، هم معنا و هم لفظ آن را به پيامبر (ص) وحي مي كند و پيامبر آن را به طور مرتب از روح القدس دريافت مي نمايد و آن را به صورت منظم از عالم بالا مي شنود ولي حديث قدسي كلامي است كه معناي آن به پيامبر وحي مي شود و خداوند با الفاظ مخصوصي و در ترتيب مخصوصي بر زبان پيامبر جاري مي سازد و پيامبر نمي تواند الفاظ يا ترتيب آن را تغيير دهد و حديث نبوي كلامي است كه معناي آن به پيامبر وحي مي شود و او مجاز است كه هرگونه كه بخواهد عبارت آن را بسازد. (2)

اين سخن ميرداماد كه حتي الفاظ حديث قدسي هم از جانب خداوند است ، محل ترديد و تامل است و اثبات آن دليل مي خواهد كه ايشان به آن اشاره نكرده اند و لذا بسياري از محققان گفته اند كه معناي حديث قدسي از خداوند و الفاظ آن از پيامبر است.

منادي (يكي از حديث شناسان بزرگ اهل سنت) گفته است :
«فرق ميان قرآن و حديث قدسي در اين است كه قرآن ، همان لفظي است كه جبرئيل آن را آورده ولي حديث قدسي خبرهايي است كه خداوند معناي آن را به الهام يا در خواب به پيامبر القاء كرده و پيامبر با عبارت هايي از خود از آن خبر داده است.» (3)

دكتر صبحي صالح از محققان برجسته معاصر عرب ، از ابوالبقاء نقل مي كند كه گفت :
«قرآن چيزي است كه لفظ و معناي آن از خداست و اما حديث قدسي چيزي است كه لفظ آن از پيامبر است و معناي آن از خدا كه به وسيله الهام يا خواب به پيامبر ، القاء كرده است.» (4)

به گفته دانشمند نامدار ، تهانوي :
احاديث قدسي را خداوند در شب معراج به پيامبر الهام كرده و به آن «اسرارالوحي» هم گفته مي شود و نيز به قرآن «الوحي المتلوّ» (وحي تلاوت شده) و به احاديث قدسي «الوحي المرويّ» (وحي روايت شده) گفته مي شود و احاديث قدسي ، احكام قرآن را ندارد ، بنابراين نمي توان آن را در نماز قرائت كرد و جمله هاي آن را سوره يا آيه ناميد و مس كتابت آن بدون وضو ، جايز است و حائض و جنب مي توانند آن را بخوانند. ديگر اينكه نمي توان آنها را به صورت «قال الله تعالي» نقل كرد و بايد به صورت «قال رسول الله فيما يرد به عن ربه» نقل نمود. (5)

توجه كنيم كه به كتابهاي آسماني ديگر مانند صحف ابراهيم و تورات و انجيل و زبور ، در اصطلاح ، حديث قدسي گفته نمي شود و اينكه بعضي ها گزيده هايي از متون اين كتابها را جمع آوري كرده اند حديث قدسي نيست مانند كاري كه مرحوم مجلسي در بحار كرده و مواعظي را از قرآن و ديگر كتاب هاي آسماني گردآورده است. (6)

آري اگر جمله اي را پيامبر اسلام (ص) و ائمه معصومين (ع) از گفتار خداوند به آدم و نوح و موسي و عيسي و پيامبران ديگر نقل كرده اند يا حتي از كتابهاي آسماني آنها نقل كردند حديث قدسي تلقي مي شود و جزء الهامات الهي به پيامبر ، محسوب مي شود كه از زبان خداوند نقل مي كند.

مجموعه هاي احاديث قدسي :

احاديث قدسي چه آنها كه از زبان پيامبران گذشته نقل شده و چه آنهايي كه از پيامبر اسلام (ص) نقل شده ، به صورت پراكنده در كتب حديثي و تفسيري و به مناسبت هاي خاصي آمده است ولي بعدها برخي از دانشمندان و محدثان از شيعه و سني ، آنها را از كتب گوناگون حديثي گردآوري كرده و به صورت يك مجموعه نفيس درآورده اند و ما به جهت ارج گذاشتن به كار اين بزرگان ، نام برخي از آن مجموعه ها را ذكر مي كنيم.

1. الجواهر السنيه في الاحاديث القدسيه ، تأليف محمدبن حسن بن علي معروف به شيخ حر عاملي ، صاحب وسايل الشيعه كه مكرر چاپ شده است. وي در مقدمه اين كتاب مي گويد : «پيش از من احدي از اصحاب (علماي شيعه) را نيافتم كه در اين موضوع ، تأليف كرده باشند.» (7)

صاحب الذريعه درباره اين كتاب از محدث جزايري نقل مي كند كه آن را «اخ القرآن» (برادر قرآن) ناميده است و نيز اعتراض صاحب رياض را نقل مي كند كه پيش از شيخ حر عاملي ، كساني در اين باره ، تأليف كرده اند. آنگاه صاحب «الذريعه» اضافه مي كند كه شايد نظر صاحب رياض به كتاب «البلاغ المبين» تأليف سيد خلف حويزي باشد كه عصر او مقدم بر عصر شيخ حر عاملي است. (8)

به نظر ما اين اعتراض وارد نيست. چون تعبير شيخ حر عاملي اين است كه من مجموعه احاديث قدسيه را پيش از خودم «نيافته ام» بنابراين كتاب حويزي به دست شيخ حر عاملي نرسيده بوده است.

2. البلاغ المبين في الاحاديث القدسيه. تأليف خلف بن عبدالمطلب حويزي. (9)

3. الاحاديث القدسيه المنتخبه من التوراه
اين كتاب شامل چهل سوره از تورات است كه اميرالمؤمنين (ع) آنها را از عبراني به عربي ، ترجمه كرده و ابن عباس آن را نقل نموده است و به آن الصحائف الاربعون هم گفته مي شود و مكرر به فارسي، چاپ شده است. (10)

4. الاحاديث القدسيه و الكلمات الانسيه : تاليف ملاعلي قاري (11)

5. الاتحافات السنيه بالاحاديث القدسيه : تاليف عبدالرئوف المناوي الحدادي (12)

6. الرياض الفردوسيه في الاحاديث القدسيه : تاليف محي الدين ابن عربي (13)

7. النفحه الانسيه في بعض الاحاديث القدسيه : تاليف عبدالرحمن العيدروس (14)

8. الدره اليتيمه: تاليف ابراهيم صدقي (15)

9. الفرقان المجيد: تاليف سيدمحمد كاظم كفايي (16)

10. الكلمات الربانيه في الاحاديث و الخطابات الالهيه : تاليف محمدمؤمن جزايري (17)

11. اللئالي العليه في ترجمه الجواهر السنيه : تاليف محمدحسن شريعتمدار تبريزي ، اين اثر كه ترجمه كتاب شيخ حرعاملي است چاپ شده است. (18)

منبع و پاورقی :

از ماهنامه مكتب اسلام- شماره11
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-ميرداماد، الرواسخ السماويه، ص 204
2-همان، ص205
3-المنادي، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج4، ص615
4-صبحي صالح، علوم الحديث و مصطلحه، ص124
5-تهانوي، كشاف اصطلاحات الفنون، ج1، ص280
6-رجوع شود به: بحارالانوار، ج77، ص18 به بعد
7-الجواهر السنيه، ص4، (مقدمه كتاب)
8-آقابزرگ تهراني، الذريعه الي تصانيف الشيعه، ج5، ص271
9-اسماعيل پاشا، ايضاح المكنون، ج1، ص191، الذريعه، ج3، ص141
10-الذريعه، ج1، ص278، مكاتيب الرسول، ج2، ص210
11-سركيس، معجم المطبوعات، ج2، ص1792
12-حاجي خليفه، كشف الظنون، ج1، ص7
13-كشف الظنون، ج1، ص937
14-ايضاح المكنون، ج2، ص668
15-اسماعيل پاشا، هديه العارفين، ج1، ص44
16-الذريعه، ج16، ص175
17-همان، ج18، ص114
18-همان، ج18، ص261